تا حالا شده خیلی تنها بشی...؟ شده دیگه کسی نباشه که بتونی بهش اعتماد کنی...؟ باهاش درد دل کنی....
تنهایی.... امیدوارم هیچ وقت گریبانتو نگیره... بد دردیه.. اما شیرینه..
شیرینه که خودت باشی و خودت. کسی به کارت کاری نداشته باشه. شیرینه که دیگه از مردم نترسی. از نگاهشون. نظراشون... شیرینه با خودت خلوت کنی و محرم اسرار دلت باشی...
آره تنهایی خیلی شیرینه... اما جنبه می خواد.... جنبه ی اینکه از اونور بوم نیفتیم پایین! یه مثل میگه:
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم....
فکر کنم من جنبشو داشته باشم اما تازگیا دیگه خیلی خسته شدم... دلم یه سنگ می خواد.... یه سنگ که صبورم باشه.... یه دفعه خیلی تنها شدم...
یادش به خیر یه زمانی ماه سنگ صبورم بود... همه چیزمو می دونست. تا یه شب باهاش حرف نمی زدم دلم آروم نمی گرفت.همیشه به حرفام گوش میکرد.همیشه خیلی خوب راهنماییم میکرد. با نگاهش....
خیلی باهم رفیق بودیم.خیلی ماه بود...
رابطم باهاش به خاطر یه سری از آدما قطع شد.آدمایی که نشون دادن از آدمیت هیچی نمی فهمن...وحالا نمیدونم با چه رویی می خوام دوباره برم پیشش.گرچه میدونم اون خیلی قلب مهربونی داره اما دیگه روم نمیشه تو چشماش نگاه کنم..
یادش به خیر سعید همیشه میگفت ما فقط ماه رو داریم که به حرفامون گوش می ده. راستم می گفت.
امشب میرم از دلش در میارم.کینه ای نیست گذشته ها رو زود فراموش می کنه.. آخ که چقدر دلم لک زده واسه نشستن رو پله های گوشه ی حیاط..کنار گلدون یاس..وای چه بویی داره. چه هوایی داره شب...
چه لذتی داره وقتی نگاش کنی بگی دوستش داری و ببینی لبخند تمام وجودش رو از عشق پر کرده...
یه بار امتحان کن.. مطمئنم پشیمون نمیشی...
ماه قشنگ من....